روزی مستی لايعقل به مسجدی وارد شد و در گوشه ای آرميد. پس از اندی امام جماعت مسجد برای نماز مهيا می شد که او را در کنار محراب در حال خواب و سستی يافت.

 او را با تندی مخاطب قرار داد و گفت: مسجد چه جای خواب و استراحت است ؟

مرد در حاليکه به سختی چشمانش باز می شد به تکان سری اکتفا کرد و پاسخ داد: شبها وقتی شراب می نوشم که جايی برای آسودن در خانه ندارم، به مسجد می آيم تا دمی بياسايم و صبحگاه به خانه برميگردم.

امام جماعت : ای ملعون تو شراب می خوری؟

مرد: خوب چه کنم؟ وقتی دار و ندارم را در قمار می بازم چاره ای جز مستی ندارم.

امام جماعت : ای ملعون تو هم شراب می خوری هم قمار می کنی؟

مرد: خوب چه کنم؟ وقتی مال يتيم به دستم می آيد راهی جز قمار برای خرج کردنش نمی يابم.

امام جماعت : ای ملعون تو هم شراب می خوری هم قمار می کنی هم مال يتيم ميخوری ؟

مرد: خوب چه کنم؟ وقتی با مادرش زنا می کنم خوب مالش را هم ميخورم.

امام جماعت : ای ملعون تو هم شراب می خوری هم قمار می کنی هم مال يتيم ميخوری هم زنا می کنی. ديگر گناه کبيره ای بوده که تو نکرده باشی؟؟

مرد: آری. پيشنمازی مسجد با دامن آلوده.