گذری بر زندگی حضرت علی (ع)
علي رضي الله عنه چهارمين جانشين پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم
علي بن ابي طالب بنا بر قول صحيح ده سال قبل از بعثت به دنيا آمد. ابن سعد مي گويد: علي در قرن ششم ميلادي سي سال بعد از عام الفيل پس از گذشت دوازده شب از ماه رجب به دنيا آمد.
علي تحت كفالت رسول خدا
طبري با سند در تاريخ «الامم والملوك» به نقل از مجاهد مي گويد: يكي از نعمتهاي خداوند بر علي بن ابي طالب كفالت و سرپرستي پيامبر بر وي بود. سبب ظاهري آن اين بود كه قريش با بحران اقتصادي شديدي مواجه شدند، ابوطالب كه مردي عيالمند بود شرايط زندگي برايش سخت گشت، پيامبر به عمويش عباس كه از ساير بني هاشم زندگي بهتري داشت گفت: برادرت ابوطالب مردي عيالمند است، مناسب است در اين موقعيت دشوار بار او را سبك كنيم من يكي از فرزندانش را به نزد خود مي برم تو هم يكي را پيش خود ببر عباس با پيشنهاد پيامبر موافقت كرد بنابر اين نزد ابوطالب رفتند و از او خواستند كفالت فرزندانش را تا رفع اين بحران به آنان بسپارد. ابوطالب گفت: عقيل را براي من بگذاريد و هركدام را مي خواهيد ببريد؛ آنگاه رسول خدا علي را و عباس جعفر را به خانه خود بردند.
اسلام آوردن علي
ابن اسحاق مي گويد: روزي رسول خدا و همسرش خديجه مشغول نماز بودند كه علي متوجه آنان شد و از پيامبر پرسيد اين چه عملي است كه شما انجام مي دهيد؟ رسول خدا فرمود: اين همان دين برگزيده خداست كه پيامبرانش را بدان مبعوث نموده است و از تو نيز مي خواهم كه تنها خداي يگانه را پرستش كني و به لات و عزي كفر ورزي؛ علي گفت: اين چيز جديدي است كه قبلا نشنيده ام، در اين باره با پدرم مشورت مي كنم. رسول خدا كه نمي خواست قبل از دعوت عمومي رازش آشكار گردد به علي گفت: اگر تو ايمان نمي آوري پس اين راز را پنهان نگه دار.
علي آن شب را پشت سر گذاشت خداوند در قلبش حقانيت اسلام را آشكار نمود. صبح روز بعد اول وقت نزد پيامبر حاضر شد و اسلام خود را عرضه داشت، و از آن پي در خفا و پنهاني به همراه رسول خدا مي رفت (و با او نماز مي خواند) و اسلام خود را (بنا بر راهنمايي پيامبر) آشكار نساخت
هجرت
دعوت قريش و ساير قبايل به سوي اسلام، همچنان ادامه داشت و از سوي ديگر مخالفت و دشمني قريش رو به افزايش بود، تا اينكه مسلمانان را تحريم اقتصادي نموده و در شعب ابي طالب مجبور به پناهندگي كردند. جعفر بن ابي طالب وعده زيادي از مسلمين به حبشه هجرت كردند. رسول خدا براي دعوت اهل طائف به آنجا رفت ولي مورد آزار و شكنجه قرار گرفت. حمزه بن عبدالمطلب و عمر بن خطاب و كساني كه خداوند نظر لطفي به آنها داشت به اسلام گرويدند. ابوطالب و خديجه، دو مدافع و پشتيبان رسول خدا از دنيا رفتند، آزار قريش به مسلمين و پيامبر شدت گرفت و هرچه در توان داشتند براي خاموش كردن شعله هاي فروزان دعوت حق به كار مي بردند.
اوس و خزرج ـ كه دو قبيله بزرگ قحطان بودندـ به اسلام گرويدند، بيعت عقبه اول و دوم واقع شد و اسلام در مدينه انتشار يافت. پيامبر به اصحاب خود فرمان داد تا به يثرب (مدينه منوره) هجرت كنند مسلمانان گروه گروه به مدينه هجرت كردند تا جايي كه در مكه جز رسول خدا و علي و ابوبكر و چند تن ديگر از زندانيان و ضعيفان، كسي ديگر باقي نماند. از آن سو قريش احساس خطر كردند كه به زودي رسول خدا نيز به مسلمانان در مدينه مي پيوندد و در آنجا قدرت بزرگي تشكيل خواهد داد.
سرانجام سران قريش در «دار الندوه» تشكيل جلسه دادند و به توافق رسيدند كه از هر قبيله يك جوان شجاع و نيرومند انتخاب كنند و همه يك باره بر پيامبر حمله نمايند و او را از پاي در آورند تا بدين گونه خون او در ميان همه قبايل تقسيم شود و فرزندان عبد مناف نتوانند با تمام قبايل به مبارزه برخيزند و ناچار به گرفتن ديه و خون بهاي او راضي شوند؛ بدين ترتيب مصمم شدند تا نقشه شوم خود را اجرا كنند.
مشركان منتظر فرا رسيدن شب بودند تا تصميم خود را عملي كنند از آن سو خداوند پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت آن حضرت به علي بن ابي طالب فرمود: «امشب تو در بستر من بخواب و همان چادري كه من هنگام خواب بر خود مي پيچيدم تو نيز بر خود بپيچ و مطمئن باش كه اينان به تو آزاري نخواهند رساند». اين كار آسان و ساده نبود و كسي كه از ايمان قوي و محبت رسول برخوردار نباشد و به گفته و وعده پيامبر اطمينان كامل نداشته باشد و خود را براي فدا ساختن آماده نكرده باشد، هرگز چنين كاري از او ساخته نيست و در آن بستري كه خطرها گرداگرد آن را فرا گرفته اند هرگز چشمانش را خواب نمي برد.
علي از شدت فشار قريش و جو اختناق آگاه بود و مي دانست اگر مشركين پيامبر را نيابند براي تسلي خاطر خود او را خواهند كشت، امام علي همه اين تصورات را ناديده گرفت و با آرامش خاطر بر بستر رسول خدا خوابيد.
مشركان در مقابل درب خانه پيامبر گرد آمدند و آمده اجراي نقشه شوم خود بودند؛ در اين هنگام آن حضرت مشتي خاك برداشته و به طرف آنان پاشيد و از خانه خارج شد خداوند بر چشمان آنان پرده افكند كه ايشان را نديدند، وي همچنان كه خاك بر سر مشركان مي پاشيد آيات اول سوره يآسين تا «فاغشيناهم فهم لا يبصرون» را تلاوت مي كرد.
پيامبر بدان سو كه ماموريت داشته حركت كرده از نظرها ناپديد شد؛ نا آگاه رهگذري از پيش كفار گذشته و به آنها گفت: به انتظار چه كسي در اينجا نشسته ايد؟ گفتند: به انتظار محمد! رهگذر گفت: خدا نوميدتان گرداند، بخدا او از خانه خارج شد و به دنبال كار خود رفت. از اين رو آنان به تفحص پرداخته از كناره در به داخل نگاه كردند، ولي چون علي در جاي آن حضرت خوابيده و چادر مخصوص آن حضرت را بر سر كشيده بود ترديدي نداشتن كه او شخص پيامبر است، اين مطلب سبب شد تا آنان تا صبح در همانجا به انتظار خروج پيامبر بمانند چون صبح شد و علي از بستر برخاست خجل گشته و ناكام برگشتند
حضرت رسول اكرم از آنجا نزد ابوبكر صديق رفت و فرمود: خداوند متعال به من اجازه هجرت عنايت فرمود؛ ابوبكر بي درنگ عرض كرد «الصحبة»؛ تو همراه من هستي. اشك شوق از شدت خوشحالي از چشمان ابوبكر جاري شد، سپس دو شتر سواري را كه از قبل براي چنين روزي آماده كرده بود به پيامبر تقديم كرد.
حضرت رسول اكرم و ابوبكر صديق
مخفيانه از مكه خارج شدند و به سوي غار ثور رفتند. حضرت ابوبكر به فرزندش عبدالله سفارش كرد كه واكنش اهل مكه را در مورد آنها زير نظر بگيرد و به عامر بن فهيره دستور داد كه گوسفندانش را در روز بچرخاند و شب نزد آنها بياورد و به دخترش اسماء نيز توصيه كرد كه به آنها غذا برساند.
علي سه روز در مكه ماند و سپس به سوي مدينه رهسپار شد، وي شب را مي پيمود و روز در جايي خود را پنهان مي كرد و سرانجام در نيمه ماه ربيع الاول در محل قبا به پيامبر اكرم پيوست
پيوند برادري در مدينه
در كتاب طبقات الكبري اثر ابن سعد و همچنين تاريخ ابن كثير آمده است كه: رسول خدا بين علي بن ابي طالب و سهل بن حنيف پيوند برادري برقرار نمود،اما ابن اسحاق و ديگر سيره نويسان آورده اند كه رسول خدا خود با علي عقد اخوت بست؛ امام شاه ولي الله دهلوي همين روايت را ترجيح داده است.
ازدواج علي با فاطمه (رضي الله عنها)
در سال دوم هجرت رسول خدا دخترش فاطمه را به ازدواج علي در آورده و به فاطمه گفت: عقد نكاح تو را با محبوبترين فرد اهل بيت خودم بستم.در كتاب مسند علي حديث مفصلي پيرامون خواستگاري فاطمه دختر رسول خدا آمده است؛ در آنجا علي مي گويد: تصميم گرفتم كه از دختر رسول خدا خواستگاري كنم، باز به خود گفتم اين چگونه ممكن است در حالي كه من چيزي ندارمسپس رابطه و محبت پيامبر نسبت به خودم را ياد آور شدم و به خود جرأت دادم و از او خواستگاري كردم، پيامبر فرمود: آيا چيزي داري؟ گفتم خير! سپس فرمود: زره حطمي كه فلان روز به تو دادم كجاست؟ گفتم آن نزد من موجود است؛ فرمود: آن را (به عنوان مهريه) به فاطمه بده.{در برخي از كتب شيعه آمده است كه علي اين زره را در برابر چهارصد درهم به حضرت عثمان فروخت، چون علي پول را تحويل گرفت، حضرت عثمان زره را دوباره به او هديه داد. وقتي علي ماجرا را براي رسول اكرم بيان نمود آن حضرت براي عثمان دعاي خير كرد، سپس مقداري از آن پول را به حضرت ابوبكر داد كه براي فاطمه وسايل مورد نياز را خريداري كند.}
جنگ خيبر و جوانمردي علي
در آخر ماه محرم سال هفتم هجرت جنگ خيبر روي داد، در اين جنگ جوانمردي شير خدا و جايگاه او نزد خدا و رسولش بيش از پيش آشكار گشت و خداوند به دستور او خيبر را كه از نظر موقعيت جنگي و استراتژيكي بسيار مهم بود، فتح نمود.
علي وقتي به قلعه قموص رسيد، مرحب پهلوان مشهور يهود در حالي كه رجز مي خواند براي مبارزه بيرون آمد؛ علي و مرحب دو ضربه شمشير رد و بدل كردند، آنگاه علي ضربه اي به او زد كه شمشير و كلاه آهنين و سر او را شكافت و تا به دندانهايش پيش رفت و بدينسان قلعه فتح شد.
در كتاب مصنف ابن ابي شيبه با سندش از ليث روايت شده كه امام محمد باقر گفت: جابر برايم روايت كرده كه علي روز خيبر درب دژ را بلند كرد تا مسلمين بالا رفتند و آنرا فتح نمودند، اين درب چنان سنگين بود كه پس از آزمايش معلوم شد كه آن را كمتر از چهل نفر نمي توانند بلند كنند.
نيابت از جانب رسول الله و فروتني
در سال نهم هجري حج فرض شد، رسول خدا حضرت ابوبكر را امير و سرپرست حجاج مقرر فرمود تا با آنها حج را اقامه كند، تا آن زمان هنوز مشركان (همراه با مسلمين) به شيوه جاهلي خويش حج را ادا مي كردند حضرت ابوبكر با مسلمانان كه سيصد تن بودن حركت نمود.
پس از حركت وي پيك وحي سوره برائت را بر پيامبر فرود آورد، آن حضرت علي را به حضور خواست و فرمود: آيات نخستين سوره برائت را بگير و در روز نحر (عيد قربان) هنگامي كه مردم در منا گرد هم مي آيند قرائت كن و به آنها ابلاغ كن كه هيچ كافري به بهشت وارد نخواهد شد و پس از اين سال هيچ مشركي حج نگذارد و هيچ برهنه اي خانه خدا را طواف نكند و هر كس با پيامبر خدا عهد و پيماني دارد، آن پيمان تا پايان مهلت خود دراي اعتبار است.
علي بر شتر پيامبر موسوم به «عضباء» سوار شد و راه مكه را در پيش گرفت تا به حضرت ابوبكر رسيد حضرت ابوبكر از او پرسيد آيا براي انجام مأموريتي آمده اي يا اينكه امارت و سرپرستي حجاج به تو سپرده شده است؟ علي گفت: براي انجام ماموريتي آمده ام سپس آن دو به راه خود ادامه دادند مردم به سرپرستي حضرت ابوبكر مراسم حج را انجام دادند، چون روز نحر (دهم ذي الحجه) فرار سيد آنگاه علي در ميان مردم ايستاد و آنچه را پيامبر به فرموده بود به مدم ابلاغ كرد.
حجة الوداع و خطبه خدير خم
علي در حجة الوداع در حالي كه از نجران (يكي از شهرهاي يمن) باز مي گشت خود را به پيامبر رسانيد تا در ركاب آن حضرت مناسك حج را انجام دهد. در اين حج رسول خدا يكصد نفر شتر براي قرباني به همراه داشت شصت و سه شتر ره به دست خويش نحر كرد (اين تعداد برابر با سالهاي عمر ايشان بود) و سپس به علي فرمود كه باقي مانده را از جانب وي گلو ببرد (نحر كند) و بدين ترتيب يكصد قرباني كامل شد.
بعد از آن كه رسول الله سه روز ايام تشريق را در منا گذرانيد رهسپار كعبه شد و طواف وداع را انجام داد و سپس به مدم فرمان داد كه به خانه هاي خود برگردند و خود با همراهانش به سوي مدينه حركت كرد. چون به خدير خم رسيد خطبه اي ايراد نمودو در آن خطبه فضايل علي را بر شمرد و فرمود:
«من كنت مولاه فهذا علي مولا اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»هر كس مرا دوست دارد علي را نيز دوست داشته باشد خدايا هر كه با او دوستي كند او را دوست بدار و هر كه با او دشمني كند او را دشمن بدار.
انگيزه ايراد اين خطبه {از ديدگاه اهل سنت و بنا بر مستندات متواتر تاريخي} اين بود كه بعضي از مردم بر علي انتقاداتي داشتند و او را مورد ملامت قرار داده بودند؛ همچنين عده اي از سپاهياني كه در يمن با او همراه بودند به علت اجراي عدالت در اموري كه آنان به گمان خود آن را ظلم و اجحاف و بخل مي پنداشتند، در مورد ايشان سخنان نادرستي بر زبان آوردند در صورتيكه كه حق با علي بود و اعتراض آنان موردي نداشتدر كتابهاي معتبر تاريخ آورده اند كه چون علي براي حجة الوداع از يمن حركت كرد تا خود را به پيامبر برساند يكي از يارانش را براي فرماندهي سپاه به جانشيني خود برگزيد و پيش از آنان خود را به مكه نزد پيامبر رساند؛ آن مردم لباسهايي را كه علي از يمني ها به غنيمت گرفته بود بين همراهان خود تقسيم كرد. چون سپاهيان نزديك مكه رسيدند علي به استقبال آنها رفت وقتي لباسها را بر تن آنها ديد دستور داد تا همگي لباسها را از تن بيرون كنند. اين جريان و همچنين دو جريان ديگر در مورد غنايم كه در يمن پيش آمده بود موجب دلگيري آنان شد و در اين باره به پيامبر شكايت بردند. از اينجا بود كه رسول خدا براي شكستن جوي كه عليه علي پيش آمده بود و در آن جمع كه علي و سپاهيانش حضور داشتند سخناني ايراد فرمودند و آنان را از ناراضگي و بدبيني از علي بر حذر داشتند. ابن ثير اضافه مي كند كه: پيامبر چنين نيز فرمود: «اي مردم از علي گلايه نكنيد كه او در راه خدا و براي خدا از همه سخت گيرتر است».
ابن كثير مي گويد: هنگامي كه پيامبر عليه السلام از انجام مناسك حج فراغت يافت و به مدينه بازگشت در بين راه در مكاني به نام غدير خم زير درختي روز يكشنبه هجدهم ذي الحجه توقف نمود و خطبه اي ايراد فرمود، در آن خطبه در مورد مطالب زيادي سخن گفت و همچنين در باره امانت، عدالت و صفات نيكوي علي و قرابت وي با پيامبر سخن راند و با اين سخنان با كدورتي كه در قلوب عده اي نسبت به علي پيش آمده بود پايان داد.
سپس ابن كثير به تجزيه و تحليل احاديث وارده پرداخته مي گويد: احاديث صحيح و غير صحيح در اين مورد با هم آميخته است و شيوه اكثر محدثين بر آن بوده كه هر روايتي در مورد يك موضوع يافته اند بدون بررسي و جدا نمودن صحيح از ضعيف آن را نقل كرده اند.
بيعت علي با ابوبكر
رسالت پيامبر اسلام پايان يافت؛ ماموريت تبليغ دين و تصويب شريعت و قانون الهي به پايه تكميل رسيد؛ خداوند ديدگان پيام آورش را با دخول دسته جمعي و گروهي مردم در دين اسلام خنك گردانيد؛ آثار و علايم گسترش دين در جهان نمايان گشت، و رسول خدا به وفاداري مرداني كه در آغوش خويش پرورده و زير نظر مستقيم خود تربيت نموده بود اطمينان كامل پيدا كرد و يقين نمود كه آنان وفاداري خود را نسبت به اين دين ثابت خواهند كرد و با بهره گيري از غيرت ديني اصالت دين را حفظ نموده و تعليم آن را به اجرا خواهند گذاشت. آنگاه خود را براي لقا و ديدار خداوند سبحان آماده ساخت خداوند نيز ديدار او را دوست داشت؛ سرانجام رسول خدا در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرت به ديدار پروردگارش شتافت.
مسلمين پس از رحلت پيامبر اسلام با حضرت ابوبكر به عنوان نخستين جانشين آن حضرت بيعت كردند. در اين مورد كه بيعت علي با ايشان چه زماني صورت گرفت روايات مختلفي وجود دارد. حافظ ابوبكر بيهقي از ابوسعيد خدري روايتي نقل كرده است كه حاكي است علي در همان روزهاي نخستين بيعت كرده است.
ابن كثير پس از نقل اين روايت مي گويد: از اين روايت ثابت مي شود كه علي در اولين يا دومين روز رحلت پيامبر بيعت كرد و صحيح هم همين است زيرا علي همواره با سيدنا ابوبكر بوده و در تمام نمازها پشت سر او حضور داشته است.
پرفسور امير علي نويسنده و انديشمند شيعه مي نويسد:
«علي با علو طبع و فداكاري هميشگي خود نسبت به اين دين و با نگراني بسيار از اينكه كوچكترين اختلافي در ميان اصحاب آموزگار بروز نكند، بي درنگ با ابوبكر بيعت كرد.»
آزمون علي و پايداري او
در اين مورد علي با مشكلي مواجه شد كه خير خواهي او نسبت به اسلام و مسلمين و اخلاص او در بيعت با ابوبكر را مورد آزمايش قرار داد، ولي وي با استقامت و پايداري ثابت نمود كه از خود خواهي و تعصبات قبيله اي جاهلي مبرا و پاك است. ابن عساكر به نقل از سويد بن غفله آورده است كه يكي از بزرگان قبيله قريش به علي و عباس رضي الله عنهما گفت چه دليل دارد كه امر خلافت به ضعيف ترين تيره قريش واگذار شده است اگر شما بخواهيد مدينه را از سواران مسلح و مردان جنگي پر خواهم كرد. علي در پاسخ گفت: بخدا سوگند من خواهان چيزي نيستم، اگر ابوبكر را شايسته اين كار نمي دانستيم هرگز خلافت را به او واگذار نمي كرديم.
نيز ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه مي افزايد: وقتي فضل فرزند عباس گفت: اي بني تميم، شما خلافت پيامبر را تصاحب نموديد در حالي كه حق ما بود نه شما، و نيز يكي از فرزندان ابولهب بن عبدالمطلب بن هاشم در اين مورد شعري سرود، اما چون علي مطلع شد كسي را به سوي آنان فرستاد و از اين كار منع كرد و گفت: «سلامة الدين احب الينا من غيره»حفظ سلامت دين براي محبوبتر از هر چيز ديگر است.
يعقوبي مورخ معروف شيعه روايت كرده است كه عتبه فرزند ابولهب گفت: «فكر نمي كردم امر خلافت از بني هاشم و بخصوص از ابوالحسن خارج شود» علي وقتي اين جمله را شنيد عتبه را به شدت توبيخ و منع فرمود.
<<<<ادامه دارد>>>>>